السيد موسى الشبيري الزنجاني
4473
كتاب النكاح ( فارسى )
شخص را حين عقد ملتفت كنند كه عقدى با اين خصوصيات واقع شده است آيا شما راضى هستى يا نه ؟ ممكن است شخص در إمضاى عقد ترديد كند يا حتى كراهت داشته باشد اما مدتى كه گذشت و مثلًا قيمتها تنزّل پيدا كرد و امضاى عقد به مصلحت او بود آن را امضا كند پس اجازهء لاحق كاشف از رضايت شخص به هنگام عقد حتى به نحو رضايت تقديرى نيست . از صحيحهء محمد بن قيس نيز كفايت رضايت تقديرى استفاده نمىشود بلكه رضايت و اجازهء بعدى در صورت كراهت تقديرى يا فعلى هم كافى است مضمون روايت اين است كه شخصى كنيزى داشته و پسرش بدون اذن او كنيز را به ديگرى فروخته و سپس مالك اطلاع پيدا كرده و كار به مخاصمه كشيده شده است و مالك نسبت به اين بيع كراهت داشته لكن بعداً به اين بيع راضى شده و بيع را امضاء مىكند و بيع تصحيح مىشود با آنكه به هنگام عقد مالك هيچگونه رضايتى نه رضايت فعليّه و نه تقديريّه نداشته است بلكه بعد از اطلاع از بيع كراهت پيدا كرده است پس به هنگام بيع كراهت تقديرى ( نه رضايت تقديرى ) داشته است و چون به هنگام بيع بىاطلاع بوده پس هيچيك از رضايت فعلى و كراهت فعلى را نداشته است ولى هنگام بيع كراهت تقديرى داشته است ولى با امضا تصحيح شده است پس كاشفيت اجازه از رضايت تقديرى صغروياً درست نيست . 3 ) از نظر كبروى آيا اجازه و انشاء معتبر است يا آنكه رضايت فعليه يا تقديرى كافى است ؟ در اينجا چند بحث كبروى قابل طرح است . يك بحث كبروى اين است كه آيا اجازه و انتساب عقد به من له حق الإجازة و الإذن معتبر است يا آنكه رضايت فعلى يا تقديرى مالك بدون انتساب عقد يا اذن و اجازه به من له الإذن و الإجازه كفايت مىكند ؟ اين بحث يك بحث كبروى است كه اختصاص به تصوير ميرزاى رشتى ندارد و دربارهء دو تصوير ديگر كشف حقيقى كه وصف تعقّب به اجازه يا علم الهى به